کتاب آیینه داران آفتاب گفتگوی خیمه با دکتر سنگری
از جمله آثار شناختهشده وی دوره سه جلدی «ادبیات منظوم دفاع مقدس»است
سنگری با تکیه بر پشتوانهاش در ادب پارسی همچنین داستان کوتاهی را از زندگی هرکدام از این بزرگان عاشورایی مدون کرده است. داستانی که با تاکید خود او ریشه در مستندات تاریخیای دارد که او در جریان این پژوهش به آنها دست یافته است.
البته دستیابی به داستانی که بیشترین تایید تاریخی درباره آن وجودداشته باشد کاری ساده نبوده است. همانگونه که سنگری درباره مشکلات این بخش از کار مینویسد: «نهضت حسین، مردمیترین حادثه تاریخ اسلام است. پیوند و گرهخوردگی عطافی مردم در عین ارزشمند بودن، آسیبهای فراوانی در پی داشته است که تحریف،شاخ و برگهای ناروا و افزودنهای فاقد استناد از آن جمله است.» علاوه بر این او میگوید که در مسیر این پژوهش با «دخل و تصرفهای غرضورزانه و یا جاهلانه» نیز روبرو بوده است.
سنگری در فصل نخستین کتاب فضای کلی حاکم بر کار را برای خواننده ترسیم میکند. او در این فصل از صفاتی میگوید که عموم یاران اباعبدالله(ع) از آن برخوردار بودهاند. آنچه بر آنها تا رسیدن به کربلا رفته است و اینکه آنها از چه قبایلی بودهاند. شهدای هر قبلیه را به تفیکیک میگوید و درباره موقعیت جغرافیای سیاسی و قومیتی کوفه سخن میگوید. از این فصل به بعد کتاب روندی مشخص مییابد. تمامی فصلهای بعدی کتاب به بررسی شهدای مقاطع مختلف میپردازد.
در هر فصل ابتدا مقدمهای کوتاه میآید و پس از آن شناسنامه اجمالی شهدا قرار دارد. پس
فصلهای بعدی هرکدام به یکی از مقاطعی که شماری از یاران به شهادت رسیدهاند اختصاص دارد: شهیدان پیشاهنگ، شهیدان تیرباران صبح، شهیدان پیش از نماز، شهیدان نماز، شهیدان پس از نماز، شهیدان بنیهاشم، شهیدان پس از امام عنوان فصلهای دوم تا هشتم کتاب را به خود اختصاص داده است.
نگاهی از منظر ادبیات به تاریخ
تسلط محمدرضا سنگری به ادبیات او را در تمام دوران هفت ساله پژوهش کتاب به یک ادیب پژوهشگر تاریخ تبدیل کرده است. روایت او از کربلا اگرچه روایتی مبتنی به تاریخ است و به روایت خود او تلاش بسیاری هم برای زدودن زبان حالها و افزودنیهای عرضی بر روایت کربلا انجام شده است، تا در حد ممکن روایت سره و دست اول عرضه شود، اما در عین حال آینهداران آفتاب زبان یک پژوهش تاریخی را ندارد.
این دور بودن زبانی و در برخی از بخشهای کتاب اجرایی، از پژوهشهای متداول تاریخی سبب شده است انتقادهایی از این کتاب شود. از جمله محمداسفندیاری در نشست بررسی این کتاب به برخی از آنها اشاره کرده است. سنگری در گفتوگویی تفصیلی با خیمه (بخش اول و بخش دوم گفتوگو را را که در شماره ۳۸-۳۹ خیمه درج شده بود، از دست ندهید) درباره متدولوژی این کتاب سخن گفته و معتقد است بیش از هرچیز دیگر به دنبال این بوده است که تلفیقی از پژوهشهای تاریخی و ذوق ادبی را در کنار هم بیاورد.
نگاه دروندینی سنگری سبب شده تا به قول خودش به دنبال سرودن «مرثیه مدرن» برای اباعبدالله باشد. همه اینها در کنار هم، اثری را پدید آورده است که روایتی است از عاشقی و شیدایی، حکایت آینهدارانی که آفتاب را تصویر کردهاند و البته نویسندهای که شیدای سوژههایش شده است و از اینکه به آن اعتراف کند هم ترسی ندارد.
کتاب آینهداران آفتاب توسط شرکت چاپ و نشر بینالملل منتشر شده است.
یک سئوال که همیشه در مورد تاریخنگاری، مخصوصاً نگارش وقایع مذهبی یک ملت مطرح
است، این بوده که روش مؤلف و متدولوژی مورخ در نگارش تاریخ بر یک روش علمی و
آکادمیک مبتنی است یا بر مبنای پیشفرضهای مؤمنانه میباشد لذا به عنوان سئوال اول
بفرمایید در نگارش آیینهداران آفتاب چقدر توانستید از شخص محمدرضا سنگری فاصله
بگیرید و به دور از تعلقات و حبی که به اهلبیت(ع) دارید، در جایگاه یک مورخ به
نگارش بپردازید؟
سنگری: در مورد تقسیمبندی
که انجام دادید که نسبتا امروز مقبول نیز هست یعنی نگاه مؤمنانه یا نگاه علمی به
تاریخ باید این نکته را مطرح کنم که با تمام باورم به آن رسیدهام و تردید ندارم که
هرکس در این وادی قدم بزند به آن خواهد رسید، این نکته که کربلا چیز متفاوتی است.
هرچند در تاریخ اتفاق افتاده و یک قطعه تاریخی است از جنس حادثههای دیگر
نیست.
شاید آن تعبیر رسایی که امام مجتبی(ع) در آخرین لحظاتش به امام گفت
که لایوم کیومک یا اباعبدالله. هیچ روزی مثل روز تو نیست محوری باشد برای این موضوع
و بحث و رویکرد مرا در نوشتن آیینهداران آفتاب و روشن کند این که هیچ روزی مثل روز
عاشورا نیست و هیچ چیزی مثل کربلا نیست.
درست است که همه حادثهها در تاریخ
بینظریند یعنی هیچ حادثه و تاریخی در تاریخ عینا تکرار نمیشود؛ چون خدا تکرار
ندارد. کل یوم هو فی شأن؛ خدا هر روز در کار تازهای است. به قول فلاسفه لا یقصر من
الواحد الا الواحد. و به قول عرفا لا تکرار فی التجلی. در تجلی خدا هیچ تکراری وجود
ندارد. ولی حادثه کربلا کفوی ندارد. و لم یکن له کفو احد. نمیتوانیم حادثهای دیگر
پیدا کنیم و آن را همشأن و همشانهی این حادثه
مثلا کسی نگفته کربلا مثل احد است؛ مثل بدر یا احزاب است. در خود قرآن حوادث و غزوات عصر پیامبر گاهی با تعبیر مثل به کار میروند ولی واقعا کربلا مثل هیچ چیز دیگری نیست. خودش است؛ و چون استثناست، نگاه استثنایی طلب میکند. قلم استثنایی طلب میکند، رویکرد استثنایی میخواهد.
این است که باید دیگرگونه آن را دید، تحلیل کرد و باز گفت؛ به همین خاطر وقتی به واقعه کربلا میرسیم خودمان احساس میکنیم زبانمان عوض میشود، حتی اگر کسی شروع کند به گفتگو درباره حوادث تاریخ، وقتی به حادثه کربلا میرسد شکل سخن گفتنش متفاوت می شود این را در خودش حس میکند.
همین هم باعث شده کسی مثل شیخ جعفر شوشتری که واقعا مجتهد در عرصه سوگ است، کتابی نوشته به نام خصائص الحسینیه؛ یعنی امام حسین(ع) واقعا ویژگیهایی دارد که در هیچ کس دیگری مثل پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) نیست؛ واقعا وقتی نگاه میکنیم همه چیز امام حسین(ع) استثنا میشود، خاکش استثنا میشود.
گرچه بعضی از شیعیان وقتی وارد بقیع میشوند متاسفانه از خاک بقیع برمیدارند و و گاهی میخورند و نمیدانند که این ویژگی فقط مختص خاک امام حسین(ع) است.
هیچ کس اربعین ندارد، اربعین مکرر ندارد فقط امام حسین(ع) اربعین مکرر دارد؛ هیچ کس خاکش این خصوصیت را ندارد و هیچ اینگونه برای زیارت مزارش دعوت نشده است.
همه چیزش استثنایی است، این استثنایی بودن تحلیل و بیان متفاوتی را طلب میکند اما در عین حال نباید از تاریخ به معنای تاریخ هم غافل باشیم و با این مقدمه وقتی سراغ کربلا و اندیشیدن و کار کردن برای کربلا آمدم، احساسم این بود که هر چه آن بار عاطفی بیشتر باشد، تاثیرگذاری هم بیشتر است.
حتی اگرمیخواهیم تاریخ را بگوییم این هم باید متفاوت باشد. همین است که وقتی نگاه معصومین به کربلا را پس از کربلا تحلیل میکنید پیش از آن که به تحلیل توجه کنند، به بعد عاطفی آن تکیه کردهاند. میگویند برای او شعر بگویید. حتی آنجا که وقتی کسی خدمت امام صادق(ع) می
خیمه: آیا این به معنای تعطیل کردن عقل نیست؟
سنگری: خیر، تحریک عاطفه برای امام حسین(ع) مقصد نیست. اینها تمهید و مقدمهای است برای این که اسوه بودن اباعبدالله(ع) را بیابیم که اباعبدالله گفت: لکم فی اسوه. من برای شما اسوه هستم.
یعنی نگاهمان به کربلا و جهتگیریمان نهایتا به اینجا برسد که از اباعبدالله یک الگو بدهیم یک سرمشق بری این نسل عرضه کنیم که در زیستن بهتر و در تعاملشان با دیگرانسانها در حرکت برای رسیدن به عدالت، آزادی، عزت انسانی، کرامت انسانی، برای رسیدن به ـ حیات طیبه ـ از کربلا بهره بگیریم و استفاده کنیم و یادمان باشد کربلا هم در این زمینه هیچ چیز کم ندارد؛ کجای قرآن هست که در کربلا دیده نشود.
یکی از بزرگان گفته است که اگر قرآن عالیترین قانون است کربلا عالیترین اجراست، یعنی شما میتوانید اجرای قرآن را در کربلا ببینید و بیابید.
روابط انسانی زیبا در کربلا دیده میشود، شما عالی ترین تجسم شعائر و عبادات را میتوانید در کربلا ببینید. عالیترین دفاع از دین در کربلا.
خیمه: با توجه به فرمایشات شما پس این نقد که کتاب دارای نگاه مؤمنانه است را میپذیرید و لذا روش خود را در نگارش کتاب مؤمنانه میدانید؟
سنگری: وقتی سراغ اصحاب اباعبدالله(ع) و کل کربلا آمدم سعی کردم امتزاجی از این دو نگاه را داشته باشم؛ هم سعی کردم نگاه عالماه و تحقیقی و پژوهشی داشته باشم و هم سعی کردم آن نگاه عاطفی را به کربلا داشته باشم و همه را با هم درآمیختهام.
من در هیچ نوشتهای بر عاطفه محض تکیه نکردهام، از درون آن سوسو و یا سرانگشت اشاره به سمت آنچه باید باشیم، یعنی اباعبدالله را مصباح و کشتی دیدن که باید ما را از موجخیز
باید از کربلا اینگونه استفاده کنیم و کربلا را اینگونه ببینیم؛ در آینهداران آفتاب دو نگاه را در کنار هم میبینید؛ برای هر یک از اصحاب یک شناسنامه می بیند که کاملا تاریخی است؛ یعنی هم منابع را گفتهام.
اینکه آن شخص که بود، چه سنی داشت از کجا آمد، چگونه به امام پیوست چه فضائلی داشته از کدام منابع و چه کتابهایی از او یاد شده است.
این یک شناسنامه است اما بعد از آن نگاه دوم را آوردهام، یعنی دو نگاه کاملا در کنار هم دیده میشود؛ بنابراین باید بگویم که ما به همزمانی دو نگاه یا بهتر است بگوییم چند نگاه به کربلا نیازمندیم.
گاه نگاه به کربلا یک نگاه عارفانه بوده است؛ گاهی اسطورهای بوده است یعنی از آن بعد حماسی دیدهاند؛ گاه نگاه تاریخی محض بوده است؛ گاه نگاه تاریخی تحلیلی، تطبیقی بوده است؛ گاه نگاه تطبیقی داشتهاند؛ بعضی تحلیلی داشتهاند.
خوشبختانه نگاه در این زمانه بسیار زیاد شده است، من سعی کردهام نگاهم جمعی از اینها باشد؛ اگر بخواهیم همه اینها را خلاصه کنیم در همین دو تا یعنی هم سعی کردهام نگاه ذوقی و هم نگاه تحلیلی به کربلا داشته باشم.
خیمه: روشهای علمی نشان میدهد که مورخ حتما باید متد خود را مشخص کند. لذا باید روشن باشد که شما کدام نگاه را در اولویت قرار دادهاید تا مخاطب شما سر در گم نشود و بتواند با توجه به روشی که شما اتخاذ نمودهاید کتاب را تحلیل کند و این که شما میگویید روش من امتزاجی از این روشها بوده جز حیرتافکنی در کار مخاطب و سر در گمی او حاصلی ندارد، لذا بفرمایید در نگارش کتاب کدام دید برای شما اولویت داشته است؟
سنگری: من باید خود کتاب را یک بار معرفی کنم، چون به نظر میرسد برخی از ابهامها در معرفی دقیقتر و درستتر کتاب زدوده شود. من وقتی مجموعه کتابهایی که در باب اباعبدالله نوشته شده دیدم که نوع نگاه، نگاه قبیلهای است. یعنی عمدتا بر مبنای
کتاب انصار الحسین و ابصار العین از سماوی هعمینگونه است؛ مقاتل الطالببین هم از نامش معلوم است که اینگونه است. بعضی تقسیم بندیهای دیگر هم بودند و مثل معرفی چهرهها بر اساس الفبا. یا گفتهاند بنیهاشم برترند و اول آنها را آوردهاندو بقیه بعدتر آوردهاند و حتی بردهها را در آخر آوردهاند؛ دیدم این خیلی جفاست و چهره اصحاب را به درستی معرفی نمیکند؛ یا بر مبنای زیارتهایی مثل رجبیه که اصحاب را بررسی کردهاند.
من به نظرم رسید که باید به گونهای دیگر به اصحاب نگاه کنیم. نخستین کار این بود که باید به درستی در تاریخ این چهرهها را پیدا کنیم و بشناسیم و پیش از حادثه هم این چهرهها را شناسیم و کاری نکنیم در پرتو اباعبدالله(ع) این چهرهها گم شوند.
گفتم کربلا را اینها ساختهاند؛ بالاخره ستارهای در میان این منظومه هست و این ستارهها هم در اطراف آن هستند، ما بیاییم اینها را معرفی کنیم.
این است که دقیقا وقتی شروع کردم با نگاه تحلیلی ـ تاریخی حادثه را شروع کردم و اگر کسی کتاب را بخواند، تقریبا 300 صفحه اول کتاب که بخش مهمی است، نگاه کاملا تحلیلی و تاریخی و پژوهشی است؛ به دقت منابع و مآخذ را ذکر کردهام. اینها را با هم تطبیق دادهام؛ زیارتنامهها را حتی نقد کردهام.
گفتهام آنچه به عنوان زیارت ناحیه است که منظور از ناحیه امام زمان است، چقدر اشتباهات روی داده که شاید تعدادی از اشتباهات از نساخ باشد که گاهی ممکن است انسان را مردد کند که من البته با ظرافت و لطافت آن را طرح کردهام.
پس بنابراین این کتاب محکم و متقن است، این حاصل هفت سال و نیم کار مداوم در منابع و مآخذ مختلف است که تمام آنها را در کنار هم چیدهام که حاصل آن به استنباطها و استنتاجها و اجتهادهایی رسیده است در این حوزه.
یعنی کاملا این کتاب در بخش اولش اینگوه است؛ بعد از این که این مقدمه را پشت سر میگذاریم،
یک دسته شهدایی هستند که پیش از وقوع کربلا هستند یعنی در کوفه و بصره؛ و بعد از معرفی، جمعبندی و تحلیل کردهام که در مجموع چه مقدار سن دارند چه مقدار رجز خواندهاند و.... کار کاملا تحلیلی است.
بعد وقتی رسیدهام به معرفی اینها؛ اینجا دو کار کردهام. یک کار تحلیلی است یعنی شناسنامه برای آنها تنظیم کردهام و بعد وارد قلمرو ذوقی شدهام. یعنی این بخش کتاب این دو نگاه را در کنار هم دارد، هم نگاه تحلیلی و پژوهشی دارد و هم نگاه ذوقی. من آن چهره را در بافت ادبی و داستانی آوردهام و سعی کردهام وفادار به تاریخ بمانم.
یعنی اگر داستانی است به گونهای نباشد که شاخ و برگهایی که به موضوع افزوده میشود مسئله را از نظر تاریخی مخدوش کند؛ لذا به یک ساختار تاریخی رسیدهام؛ در نتیجه کتاب از این جهت یک کار متفاوت است.
من این کتاب را یک کتاب تاریخی نمیدانم و از اول هم به آن اشاره کردهام پس یک بخش تاریخی است و یک بخش ذوقی. اگر این شیوه که اتخاذ کردهام و مدتها درگیر بودم که این کار را بکنم یا نه، بعد احساس کردم این مورد نیاز است. به عبارت دیگر آن جنبههای تبلیغی و عاطفی و آن نگاه مؤمنانه وجود دارد ولی برای این که کار مخدوش نشود آن را جدا کردم و اگر کسی میخواهد این بخش را نگاه کند یک نگاه مؤمنانه ببیند یعنی این چیزی نیست که به آن استناد کنند.
کاری است مثل کارهای آقای شجاعی و پرویز خرسند؛ اینها را پس از هم تفکیک کردهام. اگر کسی قرار باشد نگاه تاریخ مرا در این کتاب ببیند، مقدمه و آن شناسنامهها را میخواند. احساس کردم باید کم کم مرثیه مدرن بگوییم. نگاه آوانگارد داشته باشیم. از همه ابزار و امکانات نو بهرهبردرای کنیم. لذا بخش دوم را که روایت داستانی است را اضافه کردم.
داستان سیاوش هم یک داستان شبیه داستان عاشورا است و مشترکات داستانی فراوانی با
عاشورا دارد و یا مسئله تصلیب حضرت مسیح که یک مورخ مسیحی می تواند ادعا کند که هم
کفوی در تاریخ ندارد وبا رویکرد ذوقی به نگارش آن بپردازد که البته در این صورت او
یک مبلغ است نه یک مورخ؛ استدلال شما برای این که حادثه کربلا را بدون هم کفو در
تاریخ میدانید چیست؟
سنگری: هیچ تردیدی
نیست که بالاخره حادثهها شباهتهایی به هم دارد؛ امام علی (ع) در نهجالبلاغه
میفرماید: استدل علی ما لم یکن بما قد کان فان امور اشباه. همیشه برای آنچه پیش
نیامده از آنچه پیش آمده استدلال کن. چون امور مثل هماند.
بالاخره
حادثهها در طول تاریخ تکرار میشوند، زمان و مکانشان عوض میشود ولی خیلی شباهتها
میشود بین آنها دید. همچنان که من پیوند دو فرهنگ را نوشتهام و شباهتهای هشت سال
دفاع مقدس را با حادثه عاشورا بررسی کردهام.
گفتهام اتفاقات زیادی افتاده
که شبیه آن حادثه است؛ اما این که گفتهام کفوی ندارد، نگاه من در درون تاریخ اسلام
است. از این جهت توضیح هم دادهام که این حادثه تنها حادثهای است که اسوه است؛
برای این که تنهاترین است. این که میگویم بینظیر است از این جهات است.
در
تاریخ معصومین هیچ کدام نگفتهاند احزاب و بدر اینها الگوهایی برای شما باشند، روی
الگوی کربلا تکیه کرداند؛ حتی در جهتگیری آخرین حادثه یعنی ظهور
این جای تامل دارد، اینجا اشاره نکردهام و لی در کتاب پیوند دو فرهنگ اشاره کردهام که چرا کربلا الگوست و در تاریخ انقلاب خودمان هم وقتی برمیگردیم، الگوهای ما وقتی که تعریف میکنیم، از درون حادثه کربلاست.
ما حمزه سیدالشهدا را داریم ولی کسی نمیگفت این شهید مثل حمزه سیدالشهدا، همه الگوهایمان را از درون کربلا پیدا میکردیم؛ این بیدلیل نیست. یکی این که هیچ حادثهای در تاریخ اسلام خلوص حادثه کربلا را ندارد. بدر را اگر بخوانید، در سوره انفال به صراحت آمده که وقتی پیامبر به دو تا کاروان برخورد کرد از یاران پرسید دوست دارید با کدام برخورد کنید؟ یکی کاروان ذات الشوکه بود که سلاح داشتند و یکی کاروان تدارکاتی بود. گفتند شما دوست داشتید با غیر ذات الشوکه برخورد کنید. پشت این نشان میدهد که چقدر مقایسه هست با آنجا و تازه میبینید یک تزلزلی در بعضی هست و بعضی هراسی دارند یا بدر که واقعا حادثه بزرگی بود. یعنی بدر اسلام را حفظ کرد. اگر آنجا شکست میخوردند دیگر چیزی نمیماند.
احد نیز در آن ناخالصی وجود دارد؛ آدمهایی که تا سلاحهای افتاده بر زمین را می بینند در اندیشه غنیمت پیامبر را تنها میگذارند و جانشان را کسانی مثل زنی به نام نصیبه محافظت میکنند. در خندق که احزاب خیلی مهماند حتی آنجا شمشیری زده میشود که در روایتها داریم که ضربه علی فی یوم الخندق، افضل من عباده ثقلین. یک ضربه آنجا زده شد که از عبادت جن و انس بالاتر بود. آن جا وقتی عمرو بن عبدود وارد میدان میشود حضرت میگوید که حاضر است به جنگ رود و من بهشتش را تضمین کنم . خیلی بزرگان آنجا هستند اما کسی برنمیخیزد. تا بالاخره حضرت علی بلند میشود.
در کربلا امام با آن تصفیهای که کرده است، مجموعهای آنجا میمانند که ناب ناباند. میگویند اگر مرگ هفتاد بار باشد بار هفتادم بهتر از بار اول فداکاری میکنیم،کار کمی نیست. کسی آنجا دروغ نمیگوید. این حرفها مبالغه نیست. اغراق نیست و فضا فضای شاعرانه نیست. میگویند اگر مرا بسوزانند و دوباره زنده کنند و دوباره بسوزانند و زنده کنند هر بار بهتر از بار اول فداکاری مینم، چون می دانم نزد چه کسی هستم.
امام هم وقتی گفت بروید، گفتند انا علی نیاتا و بصائرنا. یعنی اینجا نیت عالیترین نیت و بصیرت بالاترین بصیرت. دو عنصر لازم برای حرکت هم همینهاست و اینها در حد کامل اینها را دارند. امام هم فرمود ـ این تعبیر خیلی تعبیر مهمی است ـ من نمیشناسم بهتر از اصحابم. والله لو بلوتکم؛ والله اگر بیازمایم اینها را خوبتر از اینها نیست. و هرگاه میخواهند در تاریخ مثال بزنند این را مثال میزنند.
پس نابترین و خالصترین حادثه است و بهترین الگویی است که میتواند برای هر نسل و تاریخ و دورهای گفته باشند، از این جهت باز بینظیر است که هر کس میتواند خود را در این حادثه ببیند. ما حادثهای دیگر نمیشناسیم در تاریخ اسلام که هر کس بتواند خود را در آن ببیند. آیینه است. همه دورههای سنی هست. همه آدمها و جریانها میتوانند خود را در آنجا ببینند. حادثه کاملی است؛ ناقص نمانده، استمرار دارد. از این جهات حادثه بینظیری است نه از این جهت که قطعاتی از این تاریخ مثل و مانند نداشته باشد.
مثلا سیاوش یک حادثه مظلومانه است؛ اصلا امام حسین(ع) در مسیر بارها میگفت من مثل یحیی خواهم بود؛ اما من دارم مجموعه این حادثه
خیمه: اساتید تاریخ اسلام و بعضا کسانی که در تاریخ عاشورا کار کردهاند معتقدند که از اسناد تاریخی نمی توان خیلی از این دقت ها که شما استخراج نموده اید، از جمله ذکر زمانها، سنین اشخاص وموقیتها و یا این که اذان صبح عاشورا مثلا در فلان ساعت و دقیقه بوده و از این موارد،که حتی ممکت است باعث یکه خوردن خواننده شود و کل کار را بیاعتبار نماید، را به دست آورد؛ لطفا بفرمایید چگونه این موارد مندرج در کتاب آیینهداران آفتاب بدست آمده؟
سنگری: بخشی از این چیزها و این اطلاعات کاملا علمی است و کسی نمیتواند بر آن خدشه وارد کند؛ مثلا گاهنامه موجود است، شما میتوانید برگردید عقب و هر حادثهای را به صورت میلادی، یا هجری و قمری پیدا کنید.
من رفتم سراغ مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران، به صورت دقیق و علمی مشخص است که مثلا ده هزار سال پیش در فلان جا دما چگونه بوده از نظر علمی کاملا مشخص است کما این که پنجاه سال آینده را هم می توان مشخص کرد؛ پس اینها را، کاملا کار علمی کردم چون رشته تخصصی خودم نبوده از دانشگاه تهران استفاده کردهام؛ یعنی در فهم حادثه کربلا به خود تاریخ کربلا اکتفا نکردهام.
من برای فهم بهتر عاشورا از موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران کمک گرفتم که آن روز دقیقا په وضعیتی داشته است. مثلا نوشتهام که بیست مهرماه، خوب بیست مهرماه مطالعه کردم که یک سده در کربلا دما در آن روز چه بوده، اینها خیلی زحمت داشت؛ مثلا من برای این که اذان ظهر عاشورا را بدانم، میدانستم اذان صبح عاشورا ساعت چهار و یک دقیقه گفته شده است و آفتاب ساعت شش و سه دقیقه در روز عاشورا
من بخشی ازگوشههای کربلا را در پرتو این مطالعات و تحقیقات و تحلیلها پیدا کردم، مثلا بررسی میکردم که امام این خطبه را خواندند؛ برای آن زمان میگرفتم و بعد اینها را کنار هم میچیدم و زمان نسبی تیرباران را روشن میکردم. چون خوشبختانه یکی از جریانهایی که در تاریخ که به جزئیترین مسائلش خوشبختانه اشاره شده حادثه کربلاست؛ من اینها را خیلی خوب میتوانستم بررسی کنم. وقتی میدیدم ساعت یازده و چهل و هفت دقیقه روز عاشورا اذان گفته شده است و حبیب پیش از او و قبل از او مسلم بن عوسجه،... وقتی اینها را کنار هم میچیدم، خیلی از مسائل برایم روشن میشد، یعنی چیزهایی را اینجا روشن کردم که این مسائل در هیچ کدام از مقاتل و کتبی که از اصحاب هست نیست، اما نگفتهام که این مثلا استنباط من است؛ این انتاجی است که از این صغرا و کبراها و چیدنها پیدا شده است.
از این نکتهها کم نیست؛ شاید بعدا کسانی بیایند و کارهایی بکنند، این را ببینند. کما این که الان که دارم تاریخ کربلا را مینویسم، واقعا دارم خشک خشک مینویسم.
گفتم یک بار هم باید اینگونه ببینمش، الان دارم حادثه به حادثه مینویسم و به تمام منابع هم اشاره میکنم؛ یعنی اگر به نکتهای اشاره کردهام، منابع آن را آوردهام و گاهی برای یک کلمه سی منبع ذکر کردهام؛ کاملا مستند و دقیق بررسی کردهام که بعد از این اگر کسانی خواستند کارهای ذوقی انجام دهند مستنداتشان موجود باشد.
الان این کتابی را که مینویسم، رجزهای مختلف امام را در کتابهای مختلف که آمده من جمعشان زدهام و دیدهام تاریخ با این ساعت نمیخواند؛ یکی یکی اینها را چیدهام، دیدم که این قسمت قطعا دیگر از امام نخواهد بود، حالا از سیاق کلام گرفتم، و از ذوق ادبی خودم تحلیل
در مورد اصحاب هم همینگونه بوده است از قرائن نتیجه میگرفتم، هیچکس به سن آن شخص اشاره نکرده است. میگوید که حدود بیست ساله بود یا تازه جوان شده بود که در فلان حادثه شرکت کرد. من از این استفاده میکنم و میبینم سال 61 هم کربلا اتفاق میافتد. ایشان مثلا سال 61 هجری وقتی به حضور امیرالمؤمنین رسید، شش ساله بود. مثلا میگوید پدرش او را آورد در حالی که کودک بود. از این قرائن هم استفاده میکنم که شش ساله بوده است. حالا در کربلا مثلا 27 یا 28 ساله است. هرجا هم سن را گفتهام، گفتهام حدود و هر جا که دیدهام نمیشود دقیق گفت شناور گذاشتهام. مثلا گفتهام چهل تا چهل و پنج.
این خیلی کمک می کرد که من بتوانم معدل سنی اصحاب را پیدا کنم و تصویر روشنتری بدهم و بعضی اشتباهات تاریخی را روشن میکردم. این را به استثنا میگویم. همه جعفر را که چهار برادر بودهاند نوزده ساله نوشتهاند؛ کسی به این فکر نکرده که اگر حضرت علی سال 40 هجری به شهادت رسیده است و کربلا سال 61 هجری است اگر بگوییم این بچه زمان شهادت پدر تازه نطفهاش بسته شده، باید بالای بیست سال سنش باشد مثلا بیست و یک. این ما را از این دقتها و مسائل که بعضی بسیار ساده بودند و گاهی تعجب می کردم که چطور بعضی از این محققان ما به این نکات بسیار عادی توجه نکردهاند.
این البته کار بسیار بسیار سختی بوده است، این که میگویم این کتاب را در هفت سال و نیم نوشتهام واقعا مسئلهی شب و روز من این بوده، یعنی اگر میتوانستم زیر هر کدام از اینها بنویسم، بعضیها را در هواپیما نوشتم، در سفر، مدام فکر کردم، کار کردم؛ لحظه خواب همیشه دفتر و قلم کنارم بوده که اگر نکته خاصی به نظرم رسید، چون همیشه به دوستانم میگویم کمرنگترین قلم از پررنگترین حافظه بهتر است به حافظههایتان اعتماد نکنید.